معنای من یعنی تو
بگذار راحت تر بگویم . در خلوتگاه خاطراتم به یاد می آورم هنگامی را که از دوستم پرسیدم چه کسی تو را آفریده است؟ بی درنگ جواب داد "اتفاق!" گفتم اگر اتفاق اینقدر ریز نگر است که می تواند نیروی دافعه بین دو پروتون در هسته اتم را در سرعت تجزیه آنها توجیه کند یا آنقدر عظیم است که می تواند در سیاهچاله ای با نیروی گرانش فراوان و حجمی که به صفر میل میکند چگالی بی نهایت پدید آورد این اتفاق همان خداست! پس بیا و از لفاظی بگذریم و به معنا بیندیشیم!
وقتی که یافتمت در خود گم شدم.می خواستم بی آنکه به داشتن بال بیاندیشم پرواز کنم.زمین معنی گرفت و درک کردم (و چه زیبا درک کردم) که آزادم.حتی در بندهایی که این زمینیان از تو بی خبر بر پاهایم زده اند و در یوغ اسیران آزادی و حقوق بشر می توانم به عظمت تو بیاندیشم و بی وقفه به این آسمان آبی عشق بورزم. و می توانم بی وقفه بگویم که دوستت دارم ای که در وجودت گم گشته ام. ای خدای مهربان من....